هدر سایت مالیاتی

دسته: قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب (‌در امور مدنی)

📜⚖️🏛️ متن کامل قانون آیین دادرسی مدنی | مرجع رسیدگی به دعاوی حقوقی در دادگاه‌های عمومی و انقلاب

  • ماده ۳۰ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۳۰ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۳۰ – هرگاه بین دیوان عالی کشور و دادگاه تجدیدنظر استان و یا دادگاه تجدیدنظر استان با دادگاه بدوی در مورد صلاحیت اختلاف شود، حسب‌مورد، نظر مرجع عالی لازم‌الاتباع است.


    منظور از مراجع قضایی اختصاصی در ماده ۳۰ چیست؟

    این مراجع، مراجعی هستند که دارای صلاحیت قضایی هستند اما حوزه رسیدگی آن‌ها محدود به موضوعات یا افراد خاصی است؛ مانند دادگاه‌های ویژه یا برخی شعب خاص دادسرا که صلاحیت آن‌ها در حد محاکم قضایی است و در ساختار قضایی یک استان قرار دارند.

    تفاوت ماده ۳۰ با ماده ۲۸ چیست؟

    ماده ۲۸ تعارض بین دادگاه عمومی و دادگاه انقلاب را حل می‌کند. ماده ۳۰ تعارض بین دادگاه عمومی و سایر مراجع قضایی اختصاصی (غیر از انقلاب) در یک استان را حل می‌کند. در هر دو حالت، مرجع حل اختلاف، دادگاه تجدیدنظر استان است.

    اگر تعارض صلاحیت بین دادگاه عمومی و دادگاه نظامی یک استان باشد، مرجع حل اختلاف کجاست؟

    با توجه به اینکه دادگاه نظامی نیز یک مرجع قضایی اختصاصی محسوب می‌شود، در صورت تعارض صلاحیت با دادگاه عمومی در یک استان، مرجع حل اختلاف دادگاه تجدیدنظر همان استان خواهد بود.

    اگر دادگاه تجدیدنظر در مورد صلاحیت رأی بدهد، آیا این رأی قطعی است؟

    بله. تصمیم دادگاه تجدیدنظر استان در خصوص تعیین مرجع صالح در این گونه اختلافات، یک رأی قطعی محسوب می‌شود و صرفاً جهت ادامه رسیدگی صادر شده و قابل فرجام‌خواهی یا اعتراض نیست.


    چگونه یک وکیل می‌تواند پرونده‌ای که دچار تعارض صلاحیت بین دادگاه عمومی و مرجع قضایی خاص شده را به مرجع حل اختلاف (ماده ۳۰) ارجاع دهد؟

    1. احراز صلاحیت قضایی مرجع خاص:

      وکیل باید اطمینان یابد که مرجع دیگر (غیر از عمومی) دارای صلاحیت قضایی (نه صرفاً اداری) است و در ساختار همان استان قرار دارد.

    2. ایجاد تعارض و صدور قرار عدم صلاحیت:

      ایجاد تعارض و صدور قرار عدم صلاحیت: مطمئن شود که هر دو مرجع (عمومی و اختصاصی) هر کدام یک قرار عدم صلاحیت صادر کرده‌اند.

    3. ارجاع توسط آخرین مرجع:

      مرجعی که آخرین قرار عدم صلاحیت را صادر کرده است، پرونده را جهت حل اختلاف صلاحیت به دادگاه تجدیدنظر همان استان ارسال می‌کند و وکیل باید مراحل تعیین مرجع صالح را پیگیری نماید.

  • ماده ۲۹ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۹ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۹ – رسیدگی به قرارهای عدم صلاحیت در دادگاه تجدیدنظر استان و دیوان عالی کشور، خارج از نوبت خواهد بود.

    منظور از مراجع غیرقضایی یا اختصاصی در ماده ۲۹ چیست؟

    این مراجع، نهادهایی هستند که به موجب قانون، دارای صلاحیت رسیدگی به اختلافات خاصی هستند، اما بخشی از ساختار قوه قضاییه نیستند؛ مانند هیئت‌های رسیدگی به تخلفات اداری، هیئت‌های حل اختلاف مالیاتی، کمیسیون ماده ۱۰۰ شهرداری و مراجع ثبت.

    آیا اختلاف صلاحیت بین دادگاه و دیوان عدالت اداری نیز مشمول ماده ۲۹ است؟

    خیر. اختلاف صلاحیت بین دادگاه‌ها و دیوان عدالت اداری تابع قوانین خاص دیوان عدالت اداری است و به طور خاص در صلاحیت هیئت عمومی دیوان عالی کشور (مطابق قوانین خاص) قرار می‌گیرد. ماده ۲۹ عموماً ناظر بر مراجع اداری خارج از این ساختار است.

    اگر هیئت حل اختلاف خود را صالح و دادگاه عمومی نیز خود را صالح بداند، نحوه ارجاع به دیوان عالی کشور چگونه است؟

    در این حالت (تعارض مثبت)، یکی از مراجع (معمولاً دادگاه) پرونده را به دیوان عالی کشور ارسال می‌کند تا دیوان مرجع صالح نهایی را تعیین کند.

    رأی دیوان عالی کشور در خصوص صلاحیت نهایی مراجع ماده ۲۹ چه ویژگی‌ای دارد؟

    رأی دیوان عالی کشور در این مورد قطعی و لازم‌الاتباع برای تمام مراجع است و هیچ مرجعی پس از تعیین صلاحیت توسط دیوان، حق صدور قرار عدم صلاحیت مجدد را ندارد.


    چگونه یک وکیل متخصص می‌تواند از ماده ۲۹ برای تعیین مرجع صالح در یک دعوای پیچیده استفاده کند؟

    1. ایجاد تعارض مثبت یا منفی:

      وکیل باید با طرح دعوا در یک مرجع (مثلاً دادگاه) و درخواست ارجاع به مرجع دیگر، یا بالعکس، باعث شود که هر دو مرجع قرار عدم صلاحیت (تعارض منفی) یا هر دو قرار صلاحیت (تعارض مثبت) صادر کنند.

    2. ارسال پرونده به دیوان عالی کشور:

      پس از ایجاد تعارض، وکیل باید پیگیر ارسال پرونده از طریق دادگاه به دیوان عالی کشور باشد.

    3. استناد به سوابق دیوان:

      وکیل می‌تواند در لایحه ارسالی به دیوان، سوابق و رویه‌های قبلی دیوان عالی کشور (آرای وحدت رویه) را که در مورد صلاحیت دادگاه با آن مرجع خاص صادر شده، ذکر و از دیوان بخواهد که مرجع صالح نهایی را بر اساس ماده ۲۹ آد.م تعیین کند.

  • ماده ۲۸ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۸ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۸ – هرگاه بین دادگاه‌های عمومی، نظامی و انقلاب در مورد صلاحیت، اختلاف محقق شود، همچنین در مواردی که دادگاه‌ها اعم از عمومی، نظامی و انقلاب به صلاحیت مراجع غیر قضایی از خود نفی صلاحیت کنند و یا خود را صالح بدانند، پرونده برای حل اختلاف به دیوان عالی کشور ارسال خواهد شد. رأی دیوان عالی کشور در خصوص تشخیص صلاحیت، لازم‌الاتباع می‌باشد.


    در چه صورتی دادگاه تجدیدنظر استان مرجع حل اختلاف صلاحیت می‌شود؟

    زمانی که تعارض صلاحیت بین دو مرجع قضایی با صلاحیت ذاتی متفاوت (مانند دادگاه عمومی و دادگاه انقلاب) و در یک استان اتفاق بیفتد.

    آیا تعارض بین دادگاه عمومی تهران و دادگاه انقلاب اصفهان نیز توسط دادگاه تجدیدنظر حل می‌شود؟

    خیر. ماده ۲۸ محدود به یک استان است. اگر تعارض صلاحیت بین دادگاه‌های دو استان مختلف باشد (حتی اگر یکی عمومی و دیگری انقلاب باشد)، مرجع حل اختلاف دیوان عالی کشور خواهد بود (مطابق ماده ۲۳).

    اگر دادگاه تجدیدنظر در مورد صلاحیت رأی بدهد، آیا این رأی قابل فرجام‌خواهی است؟

    خیر. تصمیم دادگاه تجدیدنظر استان در خصوص تعیین مرجع صالح در این گونه اختلافات، یک رأی قطعی محسوب می‌شود و صرفاً جهت ادامه رسیدگی صادر شده و قابل فرجام‌خواهی یا اعتراض نیست.

    دعاوی در صلاحیت دادگاه انقلاب عمدتاً شامل چه مواردی است؟

    صلاحیت دادگاه انقلاب شامل دعاوی مهم و حساسی مانند جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی، توهین به مقام رهبری، مواد مخدر، قاچاق کالا و ارز (در مواردی خاص)، و دعاوی مربوط به اموال نامشروع است.


    چگونه یک وکیل می‌تواند پرونده‌ای که دچار تعارض صلاحیت بین دادگاه عمومی و انقلاب شده را به مرجع حل اختلاف (ماده ۲۸) ارجاع دهد؟

    1. ایجاد تعارض رسمی:

      ایجاد تعارض رسمی: اطمینان حاصل شود که هر دو دادگاه (عمومی و انقلاب) در خصوص یک دعوا، هر کدام یک قرار عدم صلاحیت صادر کرده‌اند.

    2. ارسال پرونده به تجدیدنظر:

      دادگاهی که آخرین قرار عدم صلاحیت را صادر کرده است، وظیفه دارد پرونده را جهت حل اختلاف صلاحیت به دادگاه تجدیدنظر همان استان ارسال نماید.

    3. پیگیری تعیین مرجع صالح:

      وکیل باید رأی دادگاه تجدیدنظر را پیگیری کند. پس از صدور رأی قطعی توسط تجدیدنظر (که یکی از دو دادگاه را صالح تشخیص می‌دهد)، پرونده جهت رسیدگی ماهوی به آن دادگاه ارجاع خواهد شد.

  • ماده ۲۷ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۷ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۷ – در صورتی که دادگاه رسیدگی‌کننده خود را صالح به رسیدگی نداند، با صدور قرار عدم صلاحیت، پرونده را به دادگاه صلاحیتدار ارسال می‌نماید. دادگاه مرجوع‌الیه مکلف است خارج از نوبت نسبت به صلاحیت اظهارنظر نماید و چنانچه ادعای عدم صلاحیت را نپذیرد، پرونده را جهت حل اختلاف به دادگاه تجدیدنظر استان ارسال می‌کند. رای دادگاه تجدیدنظر در تشخیص صلاحیت لازم‌الاتباع خواهد بود.

    تبصره – در صورتی که اختلاف صلاحیت بین دادگاه‌های دو حوزه قضایی از دو استان باشد، مرجع حل اختلاف به ترتیب یادشده، دیوان عالی کشور می‌باشد.


    در چه مرحله‌ای می‌توان به صلاحیت داور اعتراض کرد؟

    اعتراض به صلاحیت داور باید در اولین جلسه داوری یا در همان آغاز فرآیند داوری مطرح شود. اگر داور در خصوص این اعتراض، تصمیمی بگیرد (چه خود را صالح بداند و چه غیرصالح)، معترض می‌تواند با استناد به ماده ۲۷، به دادگاه مراجعه کند.

    مرجع صالح برای رسیدگی به اعتراض به صلاحیت داور کدام است؟

    دادگاه صالح، همان دادگاهی است که اگر توافق بر داوری وجود نداشت، صالح به رسیدگی به اصل دعوای اصلی بود (بر اساس مواد ۱۱ تا ۲۰ آد.م).

    آیا تصمیم دادگاه در مورد اعتراض به صلاحیت داور قابل تجدیدنظرخواهی است؟

    رأی دادگاه در خصوص صلاحیت داور، قطعی است و قابل تجدیدنظرخواهی یا فرجام‌خواهی نیست. این امر به دلیل جلوگیری از اطاله دادرسی و تسریع در تعیین تکلیف فرآیند داوری است.

    اگر اعتراض به صلاحیت داور در دادگاه وارد باشد، چه اتفاقی می‌افتد؟

    اگر دادگاه حکم به عدم صلاحیت داور بدهد، داور دیگر نمی‌تواند به رسیدگی ادامه دهد و دادگاه صالح، خود به اصل دعوا رسیدگی می‌کند. اگر داوری منتفی شود، دادگاه رسیدگی‌کننده به اعتراض، صالح به رسیدگی به اصل دعوا نیز خواهد بود.


    چگونه یک وکیل می‌تواند با استفاده از ماده ۲۷، اعتراض موکل خود به صلاحیت داور را به دادگاه ارجاع دهد؟

    1. اخذ تصمیم رسمی داور:

      وکیل باید ابتدا اعتراض خود را کتباً نزد داور مطرح کند و از داور بخواهد که تصمیم خود را در خصوص صلاحیت، به صورت رسمی اعلام کند.

    2. تعیین دادگاه صالح اصلی:

      با اعمال قواعد صلاحیت محلی و ذاتی، دادگاهی که صالح به رسیدگی به اصل دعوا (قبل از داوری) بوده را تعیین کند.

    3. تقدیم دادخواست اعتراض:

      وکیل باید دادخواست “اعتراض به رأی داور در خصوص صلاحیت” را در دادگاه صالح (گام ۲) تقدیم کرده و تصمیم داور و مستندات عدم صلاحیت را ضمیمه کند و با استناد به ماده ۲۷ آد.م، درخواست رسیدگی قضایی نماید.

  • ماده ۲۶ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۶ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    فصل دوم – اختلاف در صلاحیت و ترتیب حل آن

    ماده ۲۶ – تشخیص صلاحیت یا عدم صلاحیت هر دادگاه نسبت به دعوایی که به آن رجوع شده است، با همان دادگاه است. مناط صلاحیت تاریخ تقدیم دادخواست است، مگر در موردی که خلاف آن مقرر شده باشد.


    اگر در جریان داوری، یکی از طرفین دعوای متقابل (مانند ادعای خسارت) مطرح کند، مرجع رسیدگی کجاست؟

    اصل بر این است که اگر داور در مورد دعوای متقابل صلاحیت داشته باشد، می‌تواند به آن رسیدگی کند. اما طبق ماده ۲۶، اگر دعوای طاری (مانند دعوای متقابل یا ثالث) ارتباط کامل با داوری داشته باشد اما داور صالح به رسیدگی به آن نباشد، دادگاه صالح برای رسیدگی، همان دادگاه صالح به اصل دعوا خواهد بود.

    آیا طرح دعوای ثالث (جلب یا ورود) در دادگاه، باعث توقف رسیدگی داور به دعوای اصلی می‌شود؟

    خیر. هدف ماده ۲۶ این است که رسیدگی داور به دعوای اصلی متوقف نشود. داوری به روال خود ادامه می‌یابد و دادگاه به طور موازی به دعوای ثالث رسیدگی می‌کند تا حکم داور صادر شود.

    منظور از “دعوای طاری” در این ماده چیست؟

    دعاوی طاری، شامل دعاوی‌ای هستند که در جریان رسیدگی به دعوای اصلی مطرح می‌شوند و با آن مرتبط هستند؛ مانند جلب ثالث (آوردن شخص ثالث به دعوا)، ورود ثالث (ورود شخص ثالث به دعوا) و دعوای متقابل (ادعای خوانده علیه خواهان).

    اگر دعوای ثالث به دلیل عدم رعایت مهلت قانونی در دادگاه رد شود، آیا رأی داور همچنان معتبر است؟

    بله. رأی داور در مورد دعوای اصلی معتبر است. عدم رسیدگی یا رد دعوای ثالث در دادگاه، تأثیری بر اعتبار رأی داور در خصوص دعوای اصلی (بین طرفین اصلی داوری) ندارد.


    چگونه یک وکیل می‌تواند با استفاده از ماده ۲۶، دعوای جلب ثالث را در زمان داوری به درستی طرح کند؟

    1. بررسی صلاحیت داور:

      وکیل باید ابتدا بررسی کند که آیا داور/هیئت داوری بر اساس موافقتنامه داوری، صلاحیت رسیدگی به دعوای ثالث را دارد یا خیر.

    2. تعیین دادگاه صالح اصلی:

      در صورت عدم صلاحیت داور، وکیل باید دادگاه صالح به رسیدگی به اصل دعوا (بر اساس قواعد صلاحیت قبل از داوری) را مشخص کند.

    3. تقدیم دادخواست جلب ثالث:

      دادخواست جلب ثالث باید به دادگاه صالح (گام ۲) تقدیم شود و در آن به صراحت ذکر شود که اصل دعوا در جریان داوری است و به استناد ماده ۲۶ آد.م، دادگاه برای رسیدگی به دعوای ثالث صالح است.

  • ماده ۲۵ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۵ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۵ – هرگاه سند ثبت احوال در ایران تنظیم شده و ذی‌نفع مقیم خارج از کشور باشد، رسیدگی با دادگاه محل صدور سند است و اگر محل تنظیم سند و اقامت خواهان هر دو خارج از کشور باشد، در صلاحیت دادگاه عمومی شهرستان تهران خواهد بود.


    مبنای صلاحیت دادگاه در دعاوی داوری چیست؟

    مبنای صلاحیت، همان دادگاهی است که به طور عادی و بر اساس قواعد صلاحیت (محلی و ذاتی)، صالح به رسیدگی به اصل دعوایی بود که به داوری ارجاع داده شده است.

    اگر محل داوری در یک شهر باشد، اما دادگاه صالح به اصل دعوا در شهر دیگری، برای ابطال رأی داور به کدام دادگاه باید مراجعه کرد؟

    بر اساس ماده ۲۵، ملاک، دادگاه صالح به اصل دعوا است، نه لزوماً محل برگزاری جلسات داوری. برای مثال، اگر دعوای اصلی مربوط به ملک در اصفهان باشد، دادگاه اصفهان صالح است، حتی اگر داوری در تهران انجام شده باشد.

    آیا درخواست ابطال رأی داور، مشمول مهلت‌های زمانی خاص است؟

    بله. درخواست ابطال رأی داور، یک دعوای فوری است و مهلت طرح آن محدود است. به طور کلی، طرف متضرر باید ظرف بیست روز (برای افراد مقیم ایران) و دو ماه (برای افراد خارج از کشور) پس از ابلاغ رأی داور، دادخواست ابطال را در دادگاه صالح ماده ۲۵ مطرح کند.

    آیا تعیین داور توسط دادگاه نیز مشمول ماده ۲۵ می‌شود؟

    بله. اگر طرفین قرارداد به دلیل اختلاف در انتخاب داور، یا به دلیل فوت/استعفای داور، از دادگاه بخواهند که داور جدیدی تعیین کند، این درخواست نیز باید به دادگاهی داده شود که صالح به رسیدگی به اصل دعوا است.


    چگونه یک وکیل می‌تواند با استفاده از ماده ۲۵، دادخواست ابطال رأی داور را به درستی طرح کند؟

    1. تعیین دادگاه صالح به اصل دعوا:

      وکیل باید قواعد صلاحیت (محلی، ذاتی) را در مورد اصل دعوایی که منجر به داوری شده است (مثلاً مطالبه وجه یا نقض قرارداد)، اعمال کند تا دادگاه صالح مشخص شود.

    2. رعایت مهلت قانونی:

      وکیل باید مطمئن شود که دادخواست ابطال رأی داور را در مهلت‌های قانونی (۲۰ روز یا ۲ ماه) از تاریخ ابلاغ رأی داور، در همان دادگاه صالح (گام ۱) تقدیم کرده است

    3. استناد به ماده ۲۵:

      در متن دادخواست، وکیل باید صلاحیت دادگاه را بر اساس ماده ۲۵ آد.م و به دلیل اینکه این دادگاه صالح به رسیدگی به اصل دعوا بوده است، توجیه کند.

  • ماده ۲۴ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۴ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۴ – رسیدگی به دعوای اعسار به طور کلی با دادگاهی است که صلاحیت رسیدگی نخستین به دعوای اصلی را دارد یا ابتدا به آن رسیدگی نموده است.


    شرط اصلی توقیف دادرسی بر اساس ماده ۲۴ چیست؟

    شرط اصلی این است که ثابت شدن یا نشدن دعوای حقوقی (یا احراز موضوع آن) منوط به نتیجه رسیدگی در دعوای کیفری یا امور حسبی باشد، به‌گونه‌ای که رأی مرجع کیفری یا حسبی بر رأی دادگاه حقوقی تأثیر مستقیم و تعیین‌کننده بگذارد.

    آیا قرار توقیف دادرسی توسط دادگاه حقوقی، قابل اعتراض یا تجدیدنظرخواهی است؟

    خیر. قرار توقیف دادرسی، از جمله قرارهای اعدادی (مقدماتی) است که به طور مستقل قابل تجدیدنظرخواهی یا فرجام‌خواهی نیست و طرفین باید تا زمان رفع توقیف منتظر بمانند.

    اگر امور حسبی (مانند تعیین قیم یا حجر) بر دعوای حقوقی تأثیر بگذارد، آیا دادگاه باید الزاماً دادرسی را توقیف کند؟

    خیر. در این ماده، عبارت “می‌تواند” به کار رفته است؛ این بدان معناست که توقیف دادرسی یک اختیار برای دادگاه است، نه یک تکلیف. دادگاه پس از احراز ارتباط کامل، صلاحدید دارد که برای حفظ حقوق و جلوگیری از تضاد آرا، قرار توقیف صادر کند.

    پس از صدور رأی قطعی در دادگاه کیفری، وضعیت پرونده حقوقی توقیف شده چگونه می‌شود؟

    پس از آنکه رأی مرجع کیفری یا حسبی قطعی شد، دادگاه حقوقی به طور خودکار رفع توقیف کرده و رسیدگی به دعوای حقوقی را با در نظر گرفتن نتیجه رأی قطعی مرجع دیگر، ادامه می‌دهد.


    چگونه یک وکیل می‌تواند از ماده ۲۴ برای دفاع مؤثر از موکل خود استفاده کند؟

    1. احراز ارتباط کامل و حیاتی:

      وکیل باید ثابت کند که رأی پرونده کیفری (مثلاً تبرئه یا مجرمیت) تأثیر مستقیم بر دعوای حقوقی (مثلاً مطالبه خسارت یا ابطال معامله) دارد.

    2. درخواست کتبی توقیف دادرسی:

      درخواست کتبی توقیف دادرسی: وکیل باید با تقدیم لایحه، مستندات پرونده کیفری یا حسبی (مانند قرار مجرمیت یا گواهی رسیدگی به حجر) را ضمیمه کرده و از دادگاه بخواهد که به استناد ماده ۲۴ آد.م قرار توقیف دادرسی صادر کند.

    3. پیگیری رفع توقیف:

      پس از صدور رأی قطعی در مرجع کیفری، وکیل باید با ارائه رونوشت رأی قطعی به دادگاه حقوقی، خواستار رفع توقیف و ادامه رسیدگی به دعوا شود.

  • ماده ۲۳ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۳ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۳ – دعاوی ناشی از تعهدات شرکت در مقابل اشخاص خارج از شرکت، در محلی که تعهد در آنجا واقع شده یا محلی که کالا باید در آنجا تسلیم گردد یا جایی که پول باید پرداخت شود اقامه می‌شود. اگر شرکت دارای شعب متعدد در جاهای مختلف باشد، دعاوی ناشی از تعهدات هر شعبه یا اشخاص خارج باید در دادگاه محلی که شعبه طرف معامله در آن واقع است اقامه شود، مگر آنکه شعبه یادشده برچیده شده باشد که در این صورت نیز دعاوی در مرکز اصلی شرکت اقامه خواهد شد.

    آیا ماده ۲۳ در عمل، حکم ماده ۲۲ را تکرار می‌کند؟

    بله. مواد ۲۲ و ۲۳ در عمل یک قاعده اصلی را بیان می‌کنند که مرجع حل اختلاف بین دادگاه‌های دو حوزه قضایی مختلف (استان) دیوان عالی کشور است. ماده ۲۳ اغلب به عنوان تأکیدی بر اصول صلاحیت فرامحلی در نظر گرفته می‌شود.

    اگر تعارض صلاحیت بین دادگاه عمومی یک استان و دادگاه تجدیدنظر استان دیگر باشد، مرجع حل اختلاف کجاست؟

    از آنجا که این تعارض بین دادگاه‌های دو حوزه قضایی مختلف (دو استان) رخ داده است، باز هم مرجع حل اختلاف دیوان عالی کشور خواهد بود، حتی اگر دادگاه‌ها دارای مرتبه متفاوتی باشند.

    اگر دیوان عالی کشور پرونده را به دادگاه خاصی صالح تشخیص دهد، آیا طرفین می‌توانند به آن اعتراض کنند؟

    خیر. تصمیم دیوان عالی کشور در خصوص تعیین دادگاه صالح، یک رأی قطعی است و صرفاً حکم به ادامه رسیدگی می‌دهد. این تصمیم قابل اعتراض (تجدیدنظرخواهی یا فرجام‌خواهی) نیست و دادگاه تعیین شده باید فوراً به ماهیت دعوا بپردازد.

    آیا این ماده در مورد تعارض بین دادگاه عمومی و دادسرای یک شهر نیز کاربرد دارد؟

    خیر. این ماده منحصراً مربوط به تعارض صلاحیت بین دادگاه‌ها (مراجع قضایی با صلاحیت قضاوتی) است و شامل تعارض بین دادگاه و دادسرا نمی‌شود. تعارض بین دادسرا و دادگاه تابع قواعد خاص (مانند ماده ۲۸ قانون آیین دادرسی کیفری) است.


    چگونه یک وکیل می‌تواند پرونده‌ای که دچار تعارض صلاحیت شده را به دیوان عالی کشور جهت تعیین تکلیف ارسال کند؟

    1. ایجاد تعارض منفی:

      ایجاد تعارض منفی: مطمئن شوید که دو دادگاه در دو استان مختلف، هر دو قرار عدم صلاحیت صادر کرده و خود را غیرصالح دانسته‌اند (تعارض منفی).

    2. ارجاع توسط آخرین دادگاه:

      دادگاهی که آخرین قرار عدم صلاحیت را صادر کرده است، وظیفه دارد پرونده را جهت حل اختلاف صلاحیت به دیوان عالی کشور ارسال کند.

    3. پیگیری تا ارجاع به دادگاه صالح:

      وکیل باید اطمینان حاصل کند که دیوان عالی کشور، شعبه صالح را تعیین کرده و پرونده را به طور مستقیم به آن دادگاه صالح (که در رأی دیوان مشخص شده) ارسال می‌نماید.

  • ماده ۲۲ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۲ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۲ – دعاوی راجع به ورشکستگی شرکت‌های بازرگانی که مرکز اصلی آنها در ایران است، همچنین دعاوی مربوط به اصل شرکت و دعاوی بین شرکت و شرکاء و اختلافات حاصله بین شرکاء و دعاوی اشخاص دیگر علیه شرکت تا زمانی که شرکت باقی است و نیز در صورت انحلال تا وقتی که تصفیه امور شرکت در جریان است، در مرکز اصلی شرکت اقامه می‌شود.


    در چه صورتی دیوان عالی کشور مرجع حل اختلاف صلاحیت بین دادگاه‌ها می‌شود؟

    زمانی که دو یا چند دادگاه در حوزه‌های قضایی مختلف (مثلاً دادگاه اصفهان و دادگاه یزد)، بر سر رسیدگی به یک پرونده با هم دچار اختلاف صلاحیت شوند (چه مثبت و چه منفی).

    تعارض صلاحیت بین دادگاه‌های یک استان (مثلاً دو شهر در استان فارس) توسط چه مرجعی حل می‌شود؟

    اگر اختلاف صلاحیت بین دادگاه‌های یک استان باشد، مرجع حل اختلاف دادگاه تجدیدنظر همان استان است. دیوان عالی کشور زمانی وارد عمل می‌شود که اختلاف بین دادگاه‌های دو استان یا بیشتر باشد.

    اگر دیوان عالی کشور رأی به صلاحیت یک دادگاه بدهد، آیا آن دادگاه می‌تواند مجدداً ایراد عدم صلاحیت بگیرد؟

    خیر. رأی صادره توسط دیوان عالی کشور در خصوص تعیین مرجع صالح، برای تمام مراجع قضایی لازم‌الاتباع و قطعی است. دادگاهی که دیوان آن را صالح تشخیص داده، باید فوراً رسیدگی را آغاز کند و نمی‌تواند مجدداً ایراد عدم صلاحیت بگیرد.

    آیا ماده ۲۲ شامل تعارض صلاحیت بین دادگاه و دیوان عدالت اداری نیز می‌شود؟

    خیر. ماده ۲۲ ناظر بر تعارض بین دادگاه‌های عمومی و انقلاب است. تعارض بین مراجع قضایی عادی (دادگاه‌های عمومی) و مراجع اختصاصی (مثل دیوان عدالت اداری) تابع قواعد و قوانین خاص خود است.


    چگونه یک وکیل می‌تواند با استفاده از ماده ۲۲، یک پرونده را که دچار تعارض صلاحیت شده، به دیوان عالی کشور ارجاع دهد؟

    1. ایجاد تعارض رسمی:

      وکیل باید اجازه دهد که دادگاه اول قرار عدم صلاحیت صادر و پرونده را به دادگاه دوم ارسال کند، و سپس دادگاه دوم نیز قرار عدم صلاحیت صادر کرده و پرونده را جهت حل اختلاف نزد مرجع حل‌کننده (دیوان عالی کشور) بفرستد.

    2. ارسال پرونده:

      پرونده از طریق دبیرخانه دادگاهی که آخرین قرار عدم صلاحیت را صادر کرده است، به دیوان عالی کشور ارسال می‌شود.

    3. پیگیری در دیوان:

      وکیل باید شعبه رسیدگی‌کننده به پرونده حل اختلاف را در دیوان عالی کشور پیگیری کند. رأی دیوان قطعی بوده و پرونده را مستقیماً به دادگاه صالح تعیین شده ارسال می‌دارد.

  • ماده ۲۱ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۱ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب ( در امور مدنی)

    ماده ۲۱ – دعوای راجع به توقف یا ورشکستگی باید در دادگاهی اقامه شود که شخص متوقف یا ورشکسته در حوزه آن اقامت داشته است و چنانچه در ایران اقامت نداشته باشد، در دادگاهی اقامه می‌شود که متوقف یا ورشکسته در حوزه آن برای انجام معاملات خود شعبه یا نمایندگی داشته یا دارد.


    اگر دو شعبه دادگاه عمومی در یک شهر (مثلاً تهران) هر دو خود را صالح به رسیدگی بدانند، مرجع حل اختلاف کجاست؟

    در این حالت (تعارض مثبت صلاحیت در حوزه واحد)، طبق ماده ۲۱، رئیس حوزه قضایی (رئیس کل دادگستری شهرستان) مرجع حل اختلاف است و با تعیین شعبه صالح، پرونده را برای رسیدگی ارسال می‌کند.

    تعارض صلاحیت در حوزه قضایی واحد شامل کدام دادگاه‌ها می‌شود؟

    این ماده عمدتاً شامل تعارض صلاحیت بین شعب دادگاه‌های عمومی (اعم از حقوقی یا کیفری) در یک شهر می‌شود که از نظر محلی در یک حوزه قضایی قرار دارند.

    آیا ماده ۲۱ شامل تعارض بین شورای حل اختلاف و دادگاه عمومی در یک شهر نیز می‌شود؟

    خیر. تعارض صلاحیت بین شورای حل اختلاف و دادگاه عمومی، یک تعارض صلاحیت بین مراجع متفاوت است که مرجع حل آن (معمولاً دادگاه تجدیدنظر استان) است، نه رئیس حوزه قضایی. ماده ۲۱ عمدتاً ناظر بر دادگاه‌های هم‌عرض است.

    اگر تعارض صلاحیت بین دادگاه‌های دو استان مختلف (مثلاً تهران و اصفهان) باشد، مرجع حل اختلاف کدام است؟

    در این حالت (تعارض صلاحیت در حوزه‌های مختلف)، مرجع حل اختلاف دیوان عالی کشور است و ماده ۲۱ (رئیس حوزه قضایی) کاربرد ندارد. ماده ۲۱ محدود به تعارض در حوزه قضایی واحد است.


    چگونه یک وکیل می‌تواند با استفاده از ماده ۲۱، روند حل اختلاف صلاحیت را در یک حوزه قضایی تسهیل کند؟

    1. طرح ایراد عدم صلاحیت توسط هر دو دادگاه:

      وکیل باید اجازه دهد که هر دو دادگاه طی یک مکاتبه رسمی (قرار عدم صلاحیت متقابل)، تعارض را به رسمیت بشناسند.

    2. ارسال پرونده به رئیس حوزه قضایی:

      پرونده باید توسط یکی از شعب یا دفتر کل، به رئیس حوزه قضایی مربوطه ارجاع داده شود.

    3. پیگیری تعیین مرجع صالح:

      وکیل باید پیگیر تعیین شعبه صالح توسط رئیس حوزه قضایی باشد، زیرا رأی رئیس حوزه در این مورد قطعی بوده و روند رسیدگی به دعوا پس از آن بدون وقفه در شعبه تعیین شده ادامه می‌یابد.